*
در جهان ده چيز دشوار است نزد « آگهى » * كز تصور كردنش دل مىشود بس بىحضور
ناز عاشق ، زهد فاسق ، بذل ممسك ، هزل رذل * جلوه معشوق بدشكل و نظربازى كور
لحن صوت بىاصولان ، بحث علم جاهلان * ميهمانى به تقليد و گدائى به زور
جمشيد خسرو « 1 »
جمشيدپور خسروپور داراب ، شاعر باقريحهء دهاتى است كه دوران زندگى خود را در قريهء خرمشاه ( حومه يزد ) با سختى و مزدورى و بنائى ، به پايان رسانيده چنان كه گويد :
در جهان يك كار آسانى نصيب ما نشد * غير مزدورى و گلكارى نمىدانم چرا
دهات خرمشاه و اهرستان هنگام حيات او به واسطهء بىآبى خشك و مردمانش دربهدر و پريشان روزگار مىگذراندند شاعر در اينباره قصيدهء مفصلى سروده كه از خرابى اوضاع مذكور حكايت مىنمايد .
هركه آب و ملك اهرستان خريد * پول داد و عاقبت خيرش نديد
همچنان مرغى كه از دامش پريد * آب اهرستان ندارد اعتبار
هركه باشد در خرمشاه منزلش * آب اهرستان رود بر حاصلش
صد فغان و واى ويلا بر دلش * آب اهرستان ندارد اعتبار
در خرمشاه خانهها ويرانه شد * بس دل صاحبدلان ديوانه شد
مردمان را در غريبى خانه شد * آب اهرستان ندارد اعتبار . . . الخ
معروف است كه فرزانه جمشيد كه از ظلم و ستم حاكم وقت به جان آمده بود اشعار زير را سروده در هنگام قرائت آن حاكم آن را مىشنود و او را مورد ملاطفت خود قرار مىدهد .
هامش
( 1 ) . ص 446 از تاريخ زرتشتيان