قدرتى يزدى « 1 »
مولانا قدرتى يزدى ، از سخنوران همين عرصه بود . طبعى باصفا و ذهنى پرذكا داشت او به هند مسافرت كرده و در سال 1024 هجرى درگذشته است ديوانش قريب به 3000 بيت به نظر رسيد .
از اوست :
در بزم خاص بودنِ ما چون ضرور نيست * گر دَر به روى ما نگشايند دور نيست
گر بر دَرِ سراى تو ناخوانده آمديم * بر ما مگير نكته كه ما را شعور نيست
ايّوب نيستيم كه از صبر دم زنيم * هرگز دل شكستهء عاشق صبور نيست
بازوى ما ضعيف و كمان ستيزه سخت * شك نيست « قدرتى » كه محبت به زور نيست
تجلّى اردكانى « 2 »
صاحب جامع مفيدى مىنويسد كه ملّا عليرضا پسر كمال الدّين حسين در جوانى به ذوق تحصيل علم ، به اصفهان شتافت و در خدمت حسين خوانسارى به كسب كمالات پرداخته و همواره مورد عنايت شاهعباس ثانى و شاه سليمان صفوى بوده در مراتب نظمگسترى ، طبعى بلند و فكرى رسا داشته و مثنوى معراج الخيال از تصنيفات اوست و در اواخر سال 1100 هجرى به عالم باقى شتافته است .
از اوست :
به زير خاك هم در جستجوى ديدن رويت * مرا چون دام مىرويد ز هر تار كفن چشمى
*
كند طفل دلم نشو و نما ، همواره در آتش * كه باشد همچو داغ لاله گهواره در آتش
*
محبت شمع فانوس است كى پوشيده مىماند * غم او عاقبت در پرده رسوا مىكند ما را
*
چكد به دامنم از ديده لخت دل با اشك * به رنگ شعله كه با روغن از چراغ چكد
هامش
( 1 ) . ص 1091 از كتاب كاروان هند تأليف احمد گلچين معانى
( 2 ) . ص 63 از تذكرهء سخنوران - نصرآبادى 170 - 168 - بزرگ ط ( الف ) 167