تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
شده و احكام دين را از حضرتش دريافت مىكردند زيرا كه حضرتش در زمان حيات مبلغ احكام الهى بود و آگاهى حضرت به مسائل هم براساس حدس و گمان و اجتهاد و تشكيل صغرى و كبرى و رسيدن به يك نتيجه‌اى نبود بلكه مستقيما بر اساس وحى آسمانى بود كه بقول قرآن در سورهء و النجم :
« وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى »
يعنى حضرتش هيچ سخنى را از روى هوىوهوس بر زبان جارى نمىكرد بلكه هرآنچه مىفرمود مستقيما از زبان وحى بود كه به حضرتش القاء مىشد و او بازگو مىكرد و البتّه وحى الهى به شيوه‌هاى مختلف بود : 1 - گاهى مستقيما از طرف ذات حق چيزى به قلب مبارك حضرت الهام شد و بيان مىفرمود . 2 - و گاهى در قالب آيه‌اى از آيات الاحكام قرآن كه توسط امين وحى الهى به آنحضرت نازل شده بود حكمى را بيان مىكرد . و بهرحال به علم لدنى بود نه به علم اكتسابى و مدرسه‌اى و صغرى و كبرى چيدن و در يك كلام اجتهاد . و حقيقت اجتهاد عبارتست از استنباط احكام شرعيه به طرق متعارفه از ادلّه شرعيه يعنى اينكه شخصى رفته و زحمت كشيده و علوم پايه را در طى ساليان متمادى كسب كرده و بدرجات عاليه علمى رسيده و مىتواند با مبانى و ضوابطى كه در اختيار دارد حكم شرعى را از ظواهر آيات و روايات و منابع احكام تحصيل كند ولى وحى الهى هرگز به اين شكل نيست و شاهد مطلب اينكه گاهى از حضرتش حكمى سئوال مىشد و حضرت جواب نمىداد و تأخير مىانداخت تا به حضرت وحى رسيده و حكم را بيان كند ( نمونه‌اش در قضيهء ظهار است كه در روايت