و خامسا اهل سنت در همين رابطه از عمر كلامى نقل مىكنند مبنى بر ردّ قياس مثلا ابن قتيبهء دينورى در كتاب تأويل مختلف الحديث مىگويد : از عمر نقل شده كه او گفت : لو كان هذا الدين بالقياس لكان باطن الخف اولى بالمسح من ظاهره حال در اينكه معناى اين حديث چيست ؟ اجمالا منظور حديث روشن است كه نبايد در دين قياس كرد و از اين طريقه استفاده كرد « 1 » .
بنابراين كجاى مطلب اجماعى است ؟ و حتى بعض اصحاب تا مرز مباهله با اصحاب القياس پيش رفتند كه در شرح اصول فقه آوردهام . . .
قوله : و امّا العقل : دليل چهارم از ادلّه عامه مبنى بر حجيت قياس عبارتست از حكم العقل و دليل عقلى و اين دليل چند نوع تقرير شده كه به عقيدهء مصنف مهمترين تقرير اينست كه : لا شك در اينكه توسط قياس ظن به حكم شرعى حاصل مىشود و ظن دو طرف دارد : راجح و مرجوح ، مظنون و موهوم آنگاه از دو حال خارج نيست يا به قياس عمل خواهيم كرد يعنى طرف راجح و مظنون را خواهيم گرفت و هو المطلوب و يا به قياس پشت پا زده و طرف مقابل يعنى موهوم و مرجوح را خواهيم گرفت و عقلا طرح راجح و اخذ به مرجوح قبيح است فتعين به حكم عقل عمل به قياس و اخذ به جانب مظنون .
جواب ما : اين دليل هم از لحاظ صغرى و هم كبرى مخدوش است :
امّا صغرى : اصل اينكه قياس فقهى يا همان تمثيل منطقى مفيد ظن باشد محلّ بحث است « 2 » كه قياس حداكثر احتمال درست مىكند نه احتمال راجح و
هامش
( 1 ) - در شرح اصول فقه ، ج 3 ، در باب قياس آوردهام .
( 2 ) - در شرح اصول ، ج 3 ، تحت عنوان حجيت قياس اين مطلب بيان شده است .