اوّلا اين رساله را تنها شخصى بنام عبد الملك بن وليد بن معدان از قول پدرش از خليفه نقل كرده كه عبد الملك با جماع اهل رجال از درجه اعتبار ساقط است و پدر او هم كه واسطه در نقل براى پسر است از فرزند بدتر و ساقطتر است اين از لحاظ سند .
و ثانيا در خود آن رساله بدنبال فراز مذكور از قول عمر مطالب ديگرى نقل شده كه احدى از عامّه بدان ملتزم نيستند مثلا آمده : و المسلمون عدول بعضهم على بعض الّا مجلودا فى حدّ او ظنينا فى ولاء او نسب . . . و بقول علامه شهرستانى « 1 » : و هم لا يقولون بهذا يعنى جميع الحاضرين من اصحاب القياس من المذاهب الاربعة لا يعترفون بهذا الرأى من عمر فكيف يحتجون بكلامه فى القياس و لا يعملون بما بقى من كلامه ؟
و ثالثا : بقول مرحوم مظفر « 2 » در همين رابطه اهل سنت از قول عمر كلامى را نقل مىكنند دالّ بر اينكه قياس ارزشى ندارد و . . . حال ما بكدام سخن عمر اخذ كنيم ؟ . . .
و رابعا بر فرض آن روايت عهدنامه صحيح باشد يعنى واقعا از عمر صادر شده باشد و جعلى نباشد و از لحاظ دلالت هم دليل بر قياس باشد تازه عمر كه معصوم نيست تا قول او حجت باشد حداكثر اين مىشود قول يك نفر صحابى پيامبر و به زودى تحت عنوان مذهب الصحابى از آن بحث خواهيم كرد و خواهيم ديد كه اعتبارى ندارد .
هامش
( 1 ) - مقدمه اصول استنباط ، صفحهء 8 .
( 2 ) - اصول فقه ، ج 3 .