تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
و ثانيا نه تنها اهلبيت ( ع ) با امر قياس مخالف بودند و همين مقدار كافى است كه آن اجماعى كه منظور عامه است يعنى اتفاق الكل حاصل نشود كه بلكه وقتى تاريخ را مطالعه مىكنيم به اين نتيجه مىرسيم كه در رابطه با قياس از احدى از صحابه بزرگوار رسول خدا سخن واضح و روشنى صادر نشده ( اگرچه از بعض آنها يك سلسله اجتهادات به رأيى سر زده از قبيل اجتهادات ابو بكر و عثمان « 1 » و . . . كه با استحسان مناسبتر است تا با قياس ) مگر از خليفه ثانى در عهدنامه‌اش به ابو موسى اشعرى كه در فرازى از عهدنامه خطاب به ابو موسى مىگويد : در وقائعى كه پيش مىآيد و براى حلّ و فصل آن مردم مسلمان به تو مراجعه مىكنند كاملا دقّت داشته باش و در قدم اول به كتاب و سنت مراجعه كن و در قدم بعد اگر حكم موضوع را در كتاب و سنت نيافتى به قياس مراجعه كن و امور را به يكديگر قياس كن و امثال و مماثلها را بشناس . . . اينها تنها سخنى است كه از يكى از صحابه رسول خدا ( ص ) يعنى خليفه ثانى صادر شده و يا بقول صحيح به او نسبت داده شده ولى خود حضرات عامّه بعضا آن را قبول ندارند از جمله دانشمند بزرگ سنّى مذهب آقاى ابن حزم در كتابش المحلّى مىنويسد : برهان و دليل بر كذب و باطل بودن اهل قياس اينست كه آنان از قول احدى از صحابه به حديثى و سخنى مبنى بر حقانيت قياس ندارند مگر آنچه كه در رسالهء معروفه به نام عمر بن خطّاب ، خطاب به ابو موسى ذكر شده كه آن هم اصل رساله دروغ است و به عمر نسبت داده شده و دليل بر جعلى بودن آن اينست كه :
هامش
( 1 ) - كه در شرح اصول فقه ، ج 3 ، آورده‌ام .