تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
مىتواند در كلى حدث اصغر استصحاب كند چون نسبت به هردو اركان استصحاب تكميل است و هردو هم نسبت به وضو داراى اثر شرعى هستند يعنى موجب وجوب طهارت مىشوند و مثال عرفى آن زيد در خانه و انسان در دار است . و امّا كلى قسم ثانى : آنست كه مكلف يقين دارد كه فردى از يك كلى محقق شد ولى آن كلى داراى افراد و مصايق گوناگون است يعنى افراد قصير العمر دارد و افراد طويل العمر دارد حال فردى از كلى محقق شد و كلى هم در ضمن آن يافت شد ولى نمىدانيم كه آيا آن فرد قصير العمر بوده تا هم‌اكنون مقطوع الارتفاع باشد يا طويل العمر بوده تا هم‌اكنون مقطوع البقاء باشد در اين فرض عند المشهور استصحاب در خود فرد با خصوصيات فرديه جارى نمىشود چون اركان استصحاب ناتمام است يعنى نسبت به قصير العمر شك لاحق در بقاء منتفى است و نسبت به طويل العمر هم اصل حدوث از اوّل مشكوك است و يقين سابق به حدوث نداريم ولى نسبت به كلى و قدر جامع اگر داراى اثر شرعى باشد عند المشهور استصحاب جارى مىشود چون نسبت به خود كلى اركان استصحاب تام است يعنى يقين به حدوث آن و شك در بقائش داريم . مثال : مكلف يقين پيدا كرد به اينكه محدث شده و بدنبال آن وضو گرفته ولى نمىداند كه كلى حدث آيا در ضمن نوم محقق شده كه حدث اصغر است و با وضو مرتفع شد يا در ضمن جنابت محقق شده كه حدث اكبر است و با وضو زائل نمى شود پس حتما باقى است لذا يك فرد اگر بوده هم‌اكنون مقطوع الارتفاع است و فرد ديگر اگر بوده هم‌اكنون مقطوع البقاء است در اينجا خصوصيات فرديه چنان كه گفته آمد قابل استصحاب نيست ولى كلى حدث استصحاب مىشود و اثر شرعى آن
شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 267 | على محمدى خراسانى