جناب مصنف برآنند كه شرط جريان و صحت استصحاب فعليت شك است ( مشتقات هم ظهور در فعليت دارند ) بنابراين شك تقديرى و فرضى كه « لو التفت . . . » شك فى البقاء كافى نيست . مثال : فرض كنيد شخصى ساعت ده صبح مثلا متوجّه وضع خويش است و يقين به حدث دارد سپس به كلى از وضع خويش غافل شد تا زمانيكه وقت نماز ظهر و عصر داخل شد و با همان حالت وارد نماز شد و پس از اداء فريضهء ظهر يا ظهرين مثلا متوجه شد كه ساعت ده صبح محدث بوده آيا در اين ميان از ساعت ده تا وقت نماز وضو ساخته يا نه ؟ حق ندارد استصحاب بقاء حدث جارى كرده و حكم به بطلان و اعادهء نماز كند زيرا كه شك فعلى پيدا نكرد بلكه شك تقديرى بود كه اگر ملتفت مىشد . . . و آن كافى نيست پس جاى استصحاب كه نيست ؟ آيا مجراى قاعده احتياط و اشتغال است ؟ خير مجراى قاعدهء فراغ از عمل است ( كه بعدا توضيح خواهيم داد در خاتمه استصحاب ) زيرا كه ما روايات فراوانى داريم مبنى بر اينكه شك بعد از تجاوز از محل فعل مشكوك و شك بعد از فراغ از عمل قابل اعتنا نيست و ارزشى ندارد و بنا را بر انجام بگذارد و معناى قاعده فراغ همين است كه به شك اعتنا نكند . . . منتها قاعده فراغ تنها نسبت به عمل انجامشده جارى مىشود و امّا بالنسبة به اعمال آتيه جارى نيست پس الآن كه ملتفت شد نسبت به صلوات بعدى اركان استصحاب حدث تام است و جارى مىشود و بايد وضو بسازد تا شرط صحت عمل كه طهارت است محرز شود .
قوله : و لكن : فرض قبل اين بود كه پس از يقين به حدث به كلى غافل شد . . . ولى اين فرض مىگويد : اگر ساعت ده صبح يقين به حدث پيدا كرد و
شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 264
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٦٤