خواهد بود پس مراد از شك هم اعم است از شك مصطلح يعنى دو احتمال مساوى و از ظن غير معتبر و دليل اين تعميم ظاهر بلكه صريح اخبار الاستصحاب است به اين بيان كه ائمه ( ع ) در اين اخبار شك را مقابل يقين قرار دادهاند : « انقضه بيقين آخر » و نفرمودهاند او بالظن بالخلاف و اگر ظن هم ولو غير معتبر كافى بود و جلو استصحاب را مىگرفت حتما ائمه ( ع ) در مقام بيان آن را مىآوردند .
فعلم اينكه مراد از شك عدم العلم است منتها خرج ما خرج و هو الظنون الخاصه و بقى ما بقى كه ظنون غير معتبره باشد و اينست معناى الحاق ظن غير معتبر به شك در اصطلاح اصوليين .
تنبيه سوّم
تنبيه سوّم از تنبيهات باب استصحاب راجع به اينست كه ركن اوّل استصحاب يعنى يقين سابق الّا و لابد بايد فعلى باشد و تقديرى كافى نيست ( اگرچه اينهم محل بحث است كه مرحوم شيخ در تنبيه چهارم از تنبيهات استصحاب رسائل آورده ) ولى شك لاحق در يك تقسيم دوگونه است :
1 - شك فعلى يعنى اينكه در خارج بالفعل شخص ملتفت بوده و شك كرده كه فلان امر يقينى الآن هم باقى است يا نه ؟
2 - شك تقديرى يعنى اينكه مكلف بالفعل ملتفت نبود و شك هم نكرد ولى اگر ملتفت مىشد حتما شك مىكرد .
حال سخن در اينست كه شك كه ركن دوّم استصحاب است بايد شك فعلى باشد و تقديرى كافى نيست يا اعم از فعلى و تقديرى است ؟
مشهور و منجمله مرحوم شيخ در رسائل و مرحوم مظفر در اصول فقه و