و هربزرگوارى به سليقهء خويش سعى فرموده عبارتى رساتر و جامعتر و فصيحتر و بليغتر عرضه كند تا مطلب سهل الوصول باشد براى مبتديان و در هرحال بيان مصنف اينست : « الاستصحاب هو اعتبار متيقن الوجود او ما به حكم المتيقن باقيا عند الشك فى زواله » .
يعنى : استصحاب عبارتست از اينكه ما اعتبار و فرض كنيم و بنا را بگذاريم بر اينكه آن امريكه در زمان سابق متيقن الوجود بوده ( مثل عدالت زيد ، حيات بكر و . . . كه فرضا براى ما متيقن به يقين وجدانى بوده ) و يا در حكم متيقن و به منزلهء آن بوده ( مثل همين دو امر يا امثال آن اگر با ظن معتبر ثابت شوند كه به منزلهء علم است ) در زمان شك هم كه آيا باقى است يا زائل شده ، اعتبار كنيم بقاء آن را حكم كنيم به بقاء آن مثلا مكلف يقين دارد كه يكساعت پيش متطهر بود و متيقن سابق او طهارت است و الان شك دارد كه آيا آن طهارت همچنان باقى است ؟ يا حدث آمد و آن را مرتفع ساخت ؟ استصحاب مىكند يعنى بنا را بر حالت سابقه مىگذارد و يا قبلا محدث بود و حالا شك در طهارت پيدا كرده استصحاب مىكند بقاء حدث را و . . .
نكته چهارم : اركان استصحاب : همانگونه كه از تعريف استصحاب پيدا است داراى دو ركن اصل و اساسى است كه از مقومات استصحاب هستند و آنها عبارتند از :
1 - يك امر متيقنى يا به حكم متيقنى در زمان سابق موجود باشد پس اگر يقين سابقى يا مظنون به ظن معتبر سابقى در ميان نباشد استصحاب معنا ندارد .
2 - شك در زوال آن متيقن سابق داشته باشيم پس اگر يقين يا ظن معتبر به بقاء
شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 203
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٠٣