تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
اساسا نماز بدون فاتحة الكتاب نماز نيست و يا دليل شرط مىگويد : « لا صلوة الّا بطهور » كه اطلاق دارد و مفادش اينست كه اصلا بدون طهور صلوتى نيست در چنين فرضى اطلاق دليل جزء و شرط بر اطلاق دليل اصل واجب مقدم مىشود و نتيجه‌اش جزئيت و شرطيت مطلقه است يعنى اگر متمكن از فاتحه يا طهور بوديم صلوة واجب است و الّا فلا . 2 - دليل الواجب اطلاق دارد مثل « اقيمو الصلاة » بنابر قول به اعمّ و فراهم بودن مقدمات حكمت ولى دليل شرط يا جزء مقيد به حال تمكن است مثلا دليل لفظى است ولى مقيد است و فرموده : تطهر للصلوة ان تمكنت يا اقرء الفاتحة ان تمكنت و يا دليل غير لفظى است از قبيل اينكه اجماع قائم شده بر وجوب فاتحة الكتاب يا طهور و . . . كه قدر متقين از آن حال تمكن است و لا غير در اين فرض حكم اينست كه نسبت به فرض تمكن اطلاق دليل الواجب تقييد مىخورد و مع التمكن حتما بايد نماز را با فاتحه و طهور و . . . انجام دهيم ولى در فرض تعذر اين شرط يا جزء اطلاق دليل الواجب بجاى خود محفوظ است و بدان تمسك نموده حكم مىكنيم به وجوب صلوة بدون جزء يا شرط متعذر و نتيجه اين فرض جزئيت و شرطيت مقيده است . 3 - دليل الواجب اهمال و اجمال دارد مثلا بدليل لفظى فرموده : « اقيموا الصلاة » ولى مقدمات حكمت فراهم نيست و در مقام بيان تمام مقصود به منظور عمل نيست تا بتوان به اطلاق آن تمسك كرد و يا چون صحيحى هستيم خطاب اجمال پيدا مىكند و يا اصلا دليل لفظى نيست بلكه دليل لبى است يعنى اجماع قائم شده بر وجوب صلوة مثلا كه قدر متيقن حال تمكن از همهء اجزاء و شرائط است