لباسهاى كهنهء خود دفن شدند در حالى كه شكمهايشان به پشتشان چسبيده بود . . .
تو را چه شده است كه از اين چرت و خواب بيدار نمىشوى و جلوى سقوط خودت را نمىگيرى ؟ ! و نمىگويى : به خدا سوگند ! يك بار هم در مقامى براى رضاى خدا به پا نخاستم تا در آن مقام براى او دين حقى را زنده كنم ، يا باطلى را بميرانم » « 1 » .
هامش
( 1 ) تحف العقول عن آل الرسول : 274 - 277 ، نوشته ابن شُعبه حرّانى از علماى اماميه در قرن چهارم هجرى .
غزالى اين نامه را در كتاب احياء علوم الدين ( 2 / 143 ) آورده ، ولى گفته است : « هنگامى كه زُهْرى با امرا همنشين شده بود ، يكى از برادران دينى او نامهاى براى وى نوشت » .
او اين نامه را به يك برادر دينى نسبت مىدهد و نام امام زين العابدين عليه السلام را نمىآورد .
در هر حال ، از عبارت غزالى نيز همين مقصود حاصل مىشود كه همان نامهء امام زين العابدين عليه السلام است . بسيارى از كسانى كه در اين موضوعات و نظاير اينها مطالبى نوشتهاند ، هر گاه به آثار امامان اهل بيت عليهم السلام رسيدهاند ، نام آنها را - به جهتى يا هدفى ديگر - مخفى كردهاند .
به عنوان نمونه مَناوى در كتاب الكواكب الدريّه ( 1 / 208 ) همين گونه عمل كرده است . او قضيه توبهء بُشر حافى به دست امام كاظم عليه السلام را نقل مىكند ، ولى نام امام عليه السلام را ذكر نمىكند . البتّه نظير اين مطالب زياد است كه بيان آنها به طول مىانجامد .