« كمترين چيزى كه پنهان داشتى و سبكترين چيزى كه از آن چشم پوشيدى ، اين است كه با تنهايى ستمگران خو گرفتهاى و راه سركشى را براى آنان هموار كردهاى . . .
آنها تو را محورى قرار دادند كه سنگ آسياى ستمگريشان را به دور تو بچرخانند و پلى كه از روى آن به سوى گرفتارىهايشان عبور كنند . آنان تو را نردبانى به سوى گمراهيشان ، دعوت كنندهاى به سركشىهايشان و پيمايندهء راهشان برگزيدهاند . . .
من اكنون به تو هشدار دادم پس ترتيب اثر بده و تا مهلتى كه [ از خدا ] دارى تمام نشده ، عجله كن !
گمان نكن كه قصد توبيخ ، سرزنش و عيبجويى تو را دارم ، بلكه خواستار آن هستم كه خداوند تو را از غفلتى كه تا كنون داشتى خارج كرده و هر چه از دينت را كه از دست دادهاى به تو برگرداند . . .
آيا اين جهل و غرورى كه خود در آن هستى و اين بلا و فتنهاى كه مردم در آن هستند ، نمىبينى ؟ ! . . .
بنا بر اين ، از همهء آنچه كه در آن هستى ، روى بگردان و آنها را رها كن تا به صالحان و شايستگان بپيوندى ؛ همانهايى كه در
حديث خطبة علي بنت أبي جهل ( خواستگارى ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 78
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص٧٨