كه يك دليل خارجى است قائم شده بر اينكه قطع طريقيت دارد و لا غير .
و اما قطع موضوعى وصفى عبارتست از اينكه گاهى قطع در موضوع اخذ مىشود « بما انه صفة من صفات النفس » مثلا مراد از « اذا علمت » يعنى حالت نفسانى على نحو الصفتية اگر برايتان پيدا شد صد تومان صدقه بدهيد .
به عبارت ديگر ، قطعى كه در موضوع اخذ شده خصوصيت دارد و « بما انه صفة من صفات النفسانية » در موضوع ، خطاب لحاظ شده است .
و اينكه گفتيم امارات و اصول عملية قائم مقام قطع موضوعى نمىشوند ، منظور قطع موضوعى وصفى است و گرنه قطع موضوعى طريقى در ظاهر موضوعى است ولى در واقع طريقيت دارد و لذا قائم مقام هم مىپذيرد .
قطعى كه در موضوع اخذ مىشود يا آن را تمام الموضوع ملاحظه مىكنند يا به عنوان جزء الموضوع ؛ يعنى در هر دو قطع موضوعى طريقى و قطع موضوعى وصفى گاه قطع تمام موضوع است و گاه جزء موضوع .
اگر تمام موضوع تصدق ، علم به آمدن زيد باشد ، به صرف قطع به آمدن زيد بايد تصدق داد . اما اگر علم به آمدن زيد ، جزء موضوع تصدق باشد ، صرف قطع به آمدن زيد موجب وجوب تصدق نيست ، بلكه هم بايد قطع به آمدن زيد نمود و هم قطع مطابق با واقع باشد .
يعنى موضوع تصدق دو جزء دارد : قطع به آمدن زيد و تطابق آن قطع با واقع .
بنابراين ، مىتوان اقسام قطع را كه پنج قسم است و از اين اقسام چهار قسم آن مربوط به قطع موضوعى است ، چنين برشمرد :
علم اصول ( فارسى ) — صفحة 228
مساهمون: محمد موسوى بجنوردى
ص٢٢٨