« وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ »
« 1 » كسانى كه به زنها نسبت زنا مىدهند و نتوانند چهار شاهد عادل بياورند كه شهادت بدهند ،
« فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِينَ جَلْدَةً »
بايد به آنها هشتاد تازيانه زد . اين يك كيفر است . كيفر دوم :
« وَ لا تَقْبَلُوا »
از آنها شهادتشان نيز قبول نمىشود . سپس مىفرمايد :
« وَ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ »
اينها فاسق هم هستند ؛ يعنى مثلا امام جماعت هم نمىتوانند باشند و در حضورشان طلاق هم نمىشود داد .
آنگاه در آخر استثناء مىآيد كه
« إِلَّا الَّذِينَ تابُوا »
مگر كسانى كه توبه كردهاند . اكنون سؤال اين است كه
« إِلَّا الَّذِينَ تابُوا »
فقط شامل
« وَ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ »
مىشود ؛ يعنى اينها كه فاسقند اگر توبه كردند ، ديگر فاسق نيستند و مىتوانند مثلا امام جماعت شوند يا
« إِلَّا الَّذِينَ تابُوا »
به همهء كيفرها مىخورد ؛ يعنى اين افراد تازيانه نمىخورند و شهادتشان هم قبول مىشود يا اينكه بايد گفت اصلا ظهور ندارد - نه ظهور در كيفر آخر و نه ظهور در همهء كيفرها ، بلكه مجمل است ، به دليل آنكه ظهور در هركدام قرينه مىخواهد و وقتى قرينه نيست مجمل مىشود و يا بايد تفصيل داد و گفت جملههايى كه موضوع و محمول در همهء آنها ذكر مىشود ، مثلا « اكرم العلماء و ضيف السادات و وقر الكبار الا الفساق منهم » ، عدم اكرام به آخرى برمىگردد . اما اگر چنين نبود ؛ يعنى موضوع فقط يك دفعه ذكر شده بود ، مثلا « اكرم العلماء و ضيف السادات و الكبار الا الفساق منهم » ، عدم اكرام به همه برمىگشت . اين تفصيل از آن مرحوم ميرزاى نائينى ( ره ) است ، در اينجا ممكن است بگوييم كسانى كه قائل به برگشتن اين استثناء بخصوص جملهء آخرى ،
هامش
( 1 ) نور ( 24 ) : 4 و 5 .