تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 975

مساهمون:

ص٩٧٥

470 [ اى كه در كشتن ما هيچ مدارا نكنى ]

1 اى كه در كشتن ما هيچ مدارا نكنى * سود و سرمايه بسوزى و محابا نكنى
2 دردمندان بلا زهر هلاهل دارند * قصد اين قوم خطر باشد ، هان تا نكنى
3 درد ما را كه توان برد به يك گوشهء چشم * شرط انصاف نباشد كه مداوا نكنى
4 ديدهء ما كه به اميد تو درياست چرا * به تفرج گذرى بر لب دريا نكنى ؟
5 نقل هر جور كه از خلق كريمت كردند * قول صاحب غرضان است ، تو آنها نكنى
6 بر تو گر جلوه كند شاهد ما ، اى زاهد * از خدا جز مى و معشوق ، تمنا نكنى
7 « حافظا » سجده بر ابروى چو محرابش بر * كه دعايى ز سر صدق جز آنجا نكنى
غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 975 | شمس الدين حافظ