432 [ به جان او كه گَرَم دسترس به جان بودى ]
1 به جان او كه گَرَم دسترس به جان بودى * كمينه پيشكشِ بندگانِ آن بودى
2 اگر دلم نشدى پايبند طرّهء يار * كىاش قرار ، درين تيره خاكدان بودى
3 به رخ ، چو مهر فلك بىنظير آفاق است * به دل ، دريغ كه يكذره مهربان بودى
4 در آمدى ز درم كاشكى چو لمعهء نور * كه بر دو ديده او حكم ما روان بودى
5 به بندگىِ قدش سرو معترف گشتى * گرش چو سوسن آزاده ده زبان بودى
6 ز پرده نالهء « حافظ » برون كى افتادى ؟ * اگر نه همدم مرغان صبح خوان بودى