431 [ چه بودى ار دل آن ماه ، مهربان بودى ]
1 چه بودى ار دل آن ماه ، مهربان بودى * كه حال ما نه چنين بودى ار چنان بودى
2 گَرَم زمانه سرافراز داشتى و عزيز * سرير عزتم آن خاك آستان بودى
3 بگفتمى كه چه ارزد نسيم طره دوست ؟ * گَرَم به هر سر مويى ، هزار جان بودى
4 عيان شدى كه بها چيست خاك پايش را * اگر حيات گرانمايه جاودان بودى
5 ز پرده كاش برون آمدى چو قطرهء اشك * كه بر دو ديدهء ما حكم او روان بودى
6 برات خوشدلى ما چه كم شدى يا رب ؟ * گَرَش نشان امان ، از بَدِ زمان بودى
7 اگر نه دايرهء عشق راه بر بستى * چو نقطه « حافظ » بيدل نه در ميان بودى