429 [ ديدم به خواب دوش كه ماهى برآمدى ]
1 ديدم به خواب دوش كه ماهى برآمدى * كز عكس روى او شب هجران سرآمدى
2 تعبير رفت ، يار سفر كرده مىرسد * اى كاش هر چه زودتر از در درآمدى
3 ذكرش به خير ساقى فرخندهفال من * كز در مُدام با قدح و ساغر آمدى
4 خوش بودى ار به خواب بديدى ديار خويش * تا ياد صحبتش سوى ما رهبر آمدى
5 آنكو ترا به سنگدلى كرد رهنمون * اى كاشكى كه پاش به سنگى بر آمدى
6 فيض ازل به زور و زر ار آمدى به دست * آبخضر نصيبهء اسكندر آمدى
7 آن عهد ياد باد كه از بام و در مرا * هر دم پيام يار و خط دلبر آمدى
8 كى يافتى رقيب تو چندين مجال ظلم ؟ * مظلومى ار شبى به در داور آمدى
9 خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق ؟ * دانادلى بجوى ، دليرى ، سرآمدى
10 گر ديگرى به شيوه « حافظ » زدى رقم * مطبوع طبعِ شاه هنرپرور آمدى