423 [ مخمور جام عشقم ساقى بده شرابى ]
1 مخمور جام عشقم ساقى بده شرابى * پر كن قدح ، كه بىمى مجلس ندارد آبى
2 وصف رخ چو ماهش در پرده راست نايد * مطرب بزن نوايى ، ساقى بده شرابى
3 شد حلقه قامت من ، تا بعد ازين رقيبت * زين در دگر نراند ما را به هيچ بابى
4 در انتظار رويت ما و اميد روزى * در عشوهء وصالت ما و خيال خوابى
5 مخمور آن دو چشمم ، آيا كجاست جامى ؟ * بيمار آن دو لعلم ، آخر كم از جوابى
6 « حافظ » چه مىنهى دل تو در خيال خوبان * كى تشنه سير گردد ، از لمعهء سرابى ؟