تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 783

مساهمون:

ص٧٨٣

374 [ فاتحه‌اى چو آمدى بر سر خسته‌اى بخوان ]

1 فاتحه‌اى چو آمدى بر سر خسته‌اى بخوان * لب بگشا كه مىدهد لعل لبت به مرده جان
2 آنكه به پرسش آمد و فاتحه‌اى نخواند و رفت * گو نفسى كه روح را مىكنم از پىاش روان
3 اى كه طبيب خسته‌يى روى زبان من ببين * كاين دم و دود سينه‌ام بار دل است بر زبان
4 گرچه تب استخوان من كرد ز مهر گرم و رفت * همچو تبم نمىرود آتش مهر از استخوان
5 جان و دلم ز خال تو ، هست در آتشش وطن * جسمم از آن دو چشم تو ، خسته شُدست و ناتوان
6 بازنشان حرارتم ز آب دو ديده و ببين * نبض مرا كه مىدهد هيچ ز زندگى نشان
7 آن كه مدام شيشه‌ام از پى عيش داده است * شيشه‌ام از چه مىبرد پيش طبيب هر زمان
8 « حافظ » از آب‌زندگى شعر تو داد شربتم * ترك طبيب كن بيا نسخهء شربتم بخوان