372 [ بارها گفتهام و بار دگر مىگويم ]
1 بارها گفتهام و بار دگر مىگويم * كه من دلشده اين ره نه به خود مىپويم
2 در پس آينه طوطى صفتم داشتهاند * آنچه استاد ازل گفت بگو ، مىگويم
3 من اگر خارم و گر گل ، چمن آرايى هست * كه از آن دست كه مىپروردم مىرويم
4 دوستان عيب من بيدل حيران مكنيد * گوهرى دارم و صاحب نظرى مىجويم
5 گرچه با دلق مُلمّع ، مِىِ گلگون عيب است * مكنم عيب كزو رنگ ريا مىشويم
6 خنده و گريهء عشاق ز جايى دگرست * مىسرايم به شب و وقت سحر مىمويم
7 « حافظم » گفت كه خاك در ميخانه مبوى * گو مكن عيب كه من مشك ختن مىبويم