تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 749

مساهمون:

ص٧٤٩

357 [ عمريست تا به راه غمت رو نهاده‌ايم ]

1 عمريست تا به راه غمت رو نهاده‌ايم * روى و رياى خلق به يكسو نهاده‌ايم
2 طاق و رواق مدرسه و قال و قيل فضل * در راه جام و ساقى مهر و نهاده‌ايم
3 هم جان بدان دو نرگس جادو سپرده‌ايم * هم دل بدان دو سنبل هندو نهاده‌ايم
4 بىناز نرگسش سر سودايى از ملال * همچون بنفشه بر سر زانو نهاده‌ايم
5 عمرى گذشت و ما به اميد اشارتى * چشمى بدان دو گوشه ابرو نهاده‌ايم
6 تا سحر چشم يار چه بازى كند ، كه باز * بنياد بر كرشمهء جادو نهاده‌ايم
7 بنهاده‌ايم بار گران بر دل ضعيف * وين كار و بار بسته به يك مو نهاده‌ايم
8 ما ملك عافيت نه به لشكر گرفته‌ايم * ماه تخت سلطنت نه به بازو نهاده‌ايم
9 گويند « حافظا » دل سرگشته‌ات كجاست ؟ * در حلقه‌هاى آن خم گيسو نهاده‌ايم