تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 747

مساهمون:

ص٧٤٧

356 [ ما سرخوشان مست ، دل از دست داده‌ايم ]

1 ما سرخوشان مست ، دل از دست داده‌ايم * همراز عشق و هم‌نفس جام باده‌ايم
2 بر ما بسى كمان ملامت كشيده‌اند * تا كار خود ز ابروى جانان گشاده‌ايم
3 اى گل ، تو دوش داغ صبوحى كشيده‌اى * ما آن شقايقيم كه با داغ زاده‌ايم
4 پير مغان ز توبهء ما گر ملول شد * گو باده صاف كن كه به عذر ايستاده‌ايم
5 كار از تو مىرود ، مددى اى دليل راه * كِانصاف مىدهيم ، ز راه اوفتاده‌ايم
6 چون لاله مى مبين و قدح در ميان كار * اين داغ بين كه بر دل خونين نهاده‌ايم
7 گفتى كه « حافظ » اين همه رنگ و خيال چيست * نقش غلط مبين كه همان لوح ساده‌ايم