تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 745

مساهمون:

ص٧٤٥

355 [ دردم از يار است و درمان نيز هم ]

1 دردم از يار است و درمان نيز هم * دل فداى او شد و جان نيز هم
2 اين كه مىگويند « آن » خوش‌تر ز حسن * يار ما اين دارد و آن نيز هم
3 هر دو عالم يك فروغ روى اوست * گفتمت پيدا و پنهان نيز هم
4 داستان در پرده مىگويم ولى * گفته خواهد شد به دستان نيز هم
5 ياد باد آن كو به قصد خون ما * زلف را بشكست و پيمان نيز هم
6 چون سر آمد دولت شبهاى وصل * بگذرد ايام هجران نيز هم
7 خون ما آن نرگس مستانه ريخت * و آن سر زلف پريشان نيز هم
8 اعتمادى نيست بر كار جهان * بلكه بر گردون گردان نيز هم
9 محتسب داند كه « حافظ » عاشق است * و « آصف ملك سليمان » نيز هم
10 عاشق از قاضى نترسد مى بيار * بلكه از يرغوى سلطان نيز هم