تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 721

مساهمون:

ص٧٢١

343 [ حاشا كه من به موسم گل ترك مىكنم ]

1 حاشا كه من به موسم گل ترك مىكنم * من لاف عقل مىزنم اين كار كى كنم ؟
2 مطرب كجاست ؟ تا همه محصول زهد و علم * در كار بانگ بربط و آواز نى كنم
3 از قيل و قال مدرسه حالى دلم گرفت * يك‌چند نيز خدمت معشوق و مى كنم
4 كو پيك صبح تا گله‌هاى شب فراق * با آن خجسته طلعت فرخنده پى كنم
5 كى بود در زمانه وفا ؟ جام مى بيار * تا من حكايت جم و كاووسِ كى كنم
6 از نامهء سياه نترسم كه روز حشر * با فيض لطف او صد ازين نامه طى كنم
7 اين جانِ عاريت كه به « حافظ » سپرد دوست * روزى رخش ببينم و تسليم وى كنم