342 [ به عزم توبه سحر گفتم استخاره كنم ]
1 به عزم توبه سحر گفتم استخاره كنم * بهار توبهشكن مىرسد چه چاره كنم
2 سخن درست بگويم نمىتوانم ديد * كه مىخورند حريفان و من نظاره كنم
3 به دور لاله دماغ مرا علاج كنيد * گر از ميانهء بزم طرب ، كناره كنم
4 ز روى دوست مرا چون گل مراد شكفت * حوالهء سر دشمن به سنگ خاره كنم
5 به تخت گل بنشانم بتى چو سلطانى * ز سنبل و سمنش ، سازِ طوق و ياره كنم
6 گداى ميكدهام ليك وقت مستى بين * كه ناز بر فلك و حكم بر ستاره كنم
7 مرا كه نيست ره و رسم لقمهپرهيزى * چرا ملامت رند شرابخواره كنم
8 چو غنچه با لب خندان ، به يادِ مجلس شاه * پياله گيرم و از شوق جامه پاره كنم
9 ز باده خوردن پنهان ملول شد « حافظ » * به بانگ بربط و نى رازش آشكاره كنم