تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 715

مساهمون:

ص٧١٥

340 [ ديده دريا كنم و صبر به صحرا فكنم ]

1 ديده دريا كنم و صبر به صحرا فكنم * وندرين كار ، دل خويش به دريا فكنم
2 از دل تنگ گنهكار بر آرم آهى * كآتش اندر گنه آدم و حوّا فكنم
3 خورده‌ام تير فلك باده بده تا سرمست * عُقده در بندِ كمر تركش جوزا فكنم
4 جرعهء جام ، برين تخت روان افشانم * غلغل چنگ درين گنبد مينا فكنم
5 مايهء خوشدلى آنجاست كه دلدار آنجاست * مىكنم جهد كه خود را مگر آنجا فكنم
6 بندِ بُرقع بگشا اى بت خورشيد لقا * تا چو زلفت سر سودا زده در پا فكنم
7 « حافظا » تكيه بر ايام چو سهو است و خطا * من چرا عشرت امروز به فردا فكنم