339 [ صنما با غم عشق تو چه تدبير كنم ]
1 صنما با غم عشق تو چه تدبير كنم * تا به كى در غم تو نالهء شبگير كنم ؟
2 دل ديوانه از آن شد كه نصيحت شنود * مگرش هم ز سر زلف تو زنجير كنم
3 با سرِ زلف تو مجموع پريشانى خود * كو مجالى كه سراسر همه تقرير كنم ؟
4 آنچه در مدت هجر تو كشيدم هيهات * در يكى نامه محال است كه تحرير كنم
5 آن زمان كآرزوى ديدن جانم باشد * در نظر نقش رخ خوب تو تصوير كنم
6 گر بدانم كه وصال تو بدين دست دهد * دل و دين را همه دربازم و توفير كنم
7 دور شو از برم ، اى واعظ و بيهوده مگوى * من نه آنم كه دگر گوش به تذكير كنم
8 نيست امّيدِ صلاحى ز فَسادِ « حافظ » * چون كه تقدير چنين است چه تدبير كنم ؟