338 [ من نه آن رندم كه ترك شاهد و ساغر كنم ]
1 من نه آن رندم كه ترك شاهد و ساغر كنم * محتسب داند كه من اين كارها كمتر كنم
2 چون صبا مجموعهء گل را به آب لطف شست * كجدلم خوان ، گر نظر بر صفحهء دفتر كنم
3 لاله ساغرگير و نرگس مست و بر ما نام فسق * داورى دارم بسى يا رب كرا داور كنم ؟
4 عشق دُردانهست و من غواص و دريا ميكده * سر فروبردم در اينجا تا كجا سر بر كنم
5 گرچه گَردآلود فقرم شرم باد از همتم * گر در آب چشمهء خورشيد ، دامن تر كنم
6 من كه دارم در گدايى گنج سلطانى به دست * كى طمع در گردش گردون دونپرور كنم ؟
7 عاشقان را گر در آتش مىپسندد لطف دوست * تنگ چشمم گر نظر بر چشمهء كوثر كنم
8 عهد و پيمان فلك را نيست چندان اعتبار * عهد با پيمانه بندم ، شرط با ساغر كنم
9 بازكش يكدم عنان اى ترك شهرآشوب من * تا ز اشك و چهره ، راهت پرزر و گوهر كنم
10 من كه عيب توبهكاران كرده باشم بارها * توبه از مى وقت گل ديوانه باشم گر كنم
11 من كه از ياقوت و لعلِ اشك دارم گنجها * كى نظر در فيض خورشيد بلنداختر كنم ؟
12 دوش ، لعلت عشوهاى مىداد « حافظ » را ولى * من نه آنم كز وى اين افسانهها باور كنم