330 [ چرا نه در پى عزم ديار خود باشم ]
1 چرا نه در پى عزم ديار خود باشم * چرا نه خاك سر كوى يار خود باشم
2 غم غريبى و غربت چو بر نمىتابم * به شهر خود روم و شهريار خود باشم
3 ز محرمان سرا پردهء وصال شوم * ز بندگان خداوندگار خود باشم
4 چو كار عمر نه پيداست ، بارى آن اولى * كه روز واقعه پيش نگار خود باشم
5 ز دست بختِ گِران خواب و كار بىسامان * گرم بود گلهاى رازدار خود باشم
6 هميشه پيشهء من عاشقى و رندى بود * دگر بكوشم و مشغول كار خود باشم
7 بود كه لطف ازل رهنمون شود « حافظ » * و گر نه تا به ابد شرمسار خود باشم