329 [ من دوستدار روى خوش و موى دلكَشم ]
1 من دوستدار روى خوش و موى دلكَشم * مدهوش چشم مست و مى صاف بىغَشم
2 در عاشقى گريز نباشد ز سوز و ساز * استادهام چو شمع ، مترسان ز آتشم
3 من آدم بهشتيم امّا درين سفر * حالى اسير عشق جوانان مهوشم
4 بخت ار مدد دهد كه كشم رخت سوى دوست * گيسوى حور ، گَرد فشاند ز مفرشم
5 شيراز ، معدن لب لعلست و كان حسن * من جوهرى و مفلس ازآنرو مشوّشم
6 از بس كه چشم مست درين شهر ديدهام * حقّا كه مى نمىخورم اكنون و سرخوشم
7 گفتى ز سر عهد ازل يك سخن بگو * آنگه بگويمت كه دو پيمانه دركشم
8 « حافظ » عروس طبع مرا جلوه آرزوست * آيينهاى ندارم ، از آن آه مىكشم