323 [ به تيغم گر كشد دستش نگيرم ]
1 به تيغم گر كشد دستش نگيرم * و گر تيرم زند منت پذيرم
2 كمان ابروى ما را گو بزن تير * كه پيش دست و بازويت بميرم
3 غم گيتى گر از پايم در آرد * بجز ساغر كه باشد دستگيرم ؟
4 برآى اى آفتاب صبح اميد * كه در دست شب هجران اسيرم
5 به فريادم رس اى پير خرابات * به يك جرعه جوانم كن كه پيرم
6 به گيسوى تو خوردم دوش سوگند * كه من از پاى تو سر برنگيرم
7 بسوز اين خرقهء تقوى تو « حافظ » * كه گر آتش شوم در وى نگيرم