321 [ در نهانخانهء عشرت صنمى خوش دارم ]
1 در نهانخانهء عشرت صنمى خوش دارم * كز سر زلف و رخش نعل در آتش دارم
2 عاشق و رندم و مىخواره به آواز بلند * وين همه منصب از آن حور پريوش دارم
3 گر به كاشانهء رندان قدمى خواهى زد * نُقل شعر شكرين و مى بىغش دارم
4 ور تو زين دست مرا بىسروسامان دارى * من به آه سحرت زلف ، مشوّش دارم
5 گر چنين چهره گشايد رخ زنگارى دوست * من رخ زرد به خونابه منقّش دارم
6 ناوَك غمزه بيار و زرهء زلف ، كه من * جنگها با دل مجروح بلاكش دارم
7 « حافظا » چون غم و شادى جهان در گذر است * بهتر آنست كه من خاطر خود خوش دارم