تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣

299 [ به عهد گل شدم از توبهء شراب خجل ]

1 به عهد گل شدم از توبهء شراب خجل * كه كس مباد ز كردار ناصواب خجل
2 صلاح من همه جام مى است و من زين بحث * نِيَم ز شاهد و ساقى به هيچ باب خجل
3 بود كه يار بپوشد گنه ز خُلقِ كريم * كه از سؤال ملوليم و از جواب خجل
4 ز خون كه رفت شب دوش از سراچهء چشم * شديم در نظرِ شب‌روان خواب خجل
5 رخ از جناب تو عمريست تا نتافته‌ام * نيَم به يارى توفيق ازين جناب خجل
6 تو خوب‌روىترى ز آفتاب و شكر خدا * كه نيستم ز تو در روى آفتاب خجل
7 رواست نرگس مست ار فكند سر در پيش * كه شد ز شيوهء آن چشم پرعتاب خجل
8 حجاب ظلمت از آن بست آب‌خضر كه گشت * ز طبع « حافظ » و اين شعر همچو آب خجل
9 از آن نهفت رخ خويش در نقاب صدف * كه شد ز نظم خوشش لؤلؤ خُوشاب خجل
غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 633 | شمس الدين حافظ