293 [ اگر شراب خورى جرعهاى فشان بر خاك ]
1 اگر شراب خورى جرعهاى فشان بر خاك * از آن گناه كه نفعى رسد به غير ، چه باك ؟
2 به خاك پاى تو ، اى سرو نازپرور من * كه روز واقعه پا وامگيرم از سر خاك
3 چه دوزخى چه بهشتى چه آدمى چه پرى * به مذهب همه كفر طريقت است امساك
4 برو به هر چه تو دارى بخور ، دريغ مخور * كه بىدريغ زند روزگار ، تيغ هلاك
5 مهندس فلكى راه ديرِ شش جهتى * چنان ببست كه ره نيست زير دام مغاك
6 فريبِ دخترِ رز طُرفه مىزند ره عقل * مباد تا به قيامت خراب ، طارم تاك
7 به راه ميكده « حافظ » خوش از جهان رفتى * دعاى اهل دلت باد مونس دل پاك