292 [ مقام امن و مى بىغَش و رفيق شفيق ]
1 مقام امن و مى بىغَش و رفيق شفيق * گرت مدام ميسر شود زهى توفيق
2 جهان و كار جهان جمله هيچدرهيچ است * هزار بار من اين نكته كردهام تحقيق
3 دريغ و درد كه تا اين زمان ندانستم * كه كيمياى سعادت رفيق بود رفيق
4 به مأمنى رو و فرصت شمر غنيمت وقت * كه در كمينگه عمرند قاطعان طريق
5 بيا كه توبه ز لعل نگار و خندهء جام * تصوّريست كه عقلش نمىكند تصديق
6 ملاحتى كه تو را در چهِ زنخدان است * به كُنه آن نرسد ، صدهزار فكر عميق
7 اگر چه موى ميانت به چون منى نرسد * خوش است خاطرم از فكر آن خيال دقيق
8 اگر به رنگ عقيق است اشك من چه عجب ؟ * كه مهر خاتم لعل تو هست ، همچو عقيق
9 به خنده گفت كه « حافظ » غلام طَبع توام * ببين كه تا به چه حدّم همىكند تحميق