283 [ كنار آب و پاى بيد و طبع شعر و يارى خوش ]
1 كنار آب و پاى بيد و طبع شعر و يارى خوش * معاشر دلبرى شيرين و ساقى گلعذارى خوش
2 الا اى دولتى طالع كه قدر وقت مىدانى * گوارا بادت اين عشرت كه دارى روزگارى خوش
3 هر آنكس را كه بر خاطر ز عشق دلبرى باريست * سپندى گو بر آتش نِه كه دارى كار و بارى خوش
4 عروس طبع را زيور ز فكر بكر مىبندم * بود كز نقش ايّامم به دست افتد نگارى خوش
5 شب صحبت غنيمت دان و داد خوشدلى بستان * كه مهتابى دلَفْروزست و طرف لالهزارى خوش
6 مىيى در كاسهء چشم است ساقى را بناميزد * كه مستى مىكند با عقل و مىبخشد خمارى خوش
7 به غفلت عمر شد « حافظ » بيا با ما به ميخانه * كه شنگولان خوشباشت بياموزند كارى خوش