280 [ در عهد پادشاه خطابخش جرمپوش ]
1 در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش * حافظ قُرابهكش شُد و مفتى پياله نوش
2 صوفى ز كنج صومعه با پاى خم نشست * تا ديد محتسب كه سبو مىكشد به دوش
3 احوال شيخ و قاضى و شرباليهودشان * كردم سؤال ، صبحدم از پير مىفروش
4 گفتا نگفتنيست سخن گرچه محرمى * دركش زبان و پرده نگه دار و مى بنوش
5 ساقى بهار مىرسد و وجه مىنماند * فكرى بكن كه خون دل آمد ز غم به جوش
6 عشقست و مفلسى و جوانى و نوبهار * عذرم پذير و جرم به ذيل كرم بپوش
7 تا چند همچو شمع ، زبانآورى كنى ؟ * پروانهء مراد رسيد ، اى مُحِبْ خموش
8 اى پادشاه صورت و معنى كه مثل تو * ناديده هيچ ديده و نشنيده هيچ گوش
9 چندان بمان كه خرقهء ازرق كند قبول * بخت جوانت از فلك پيرِ ژنده پوش