281 [ دوش با من گفت پنهان كاردانى تيزهوش ]
1 دوش با من گفت پنهان كاردانى تيزهوش * كز شما پنهان نشايد داشت راز مىفروش
2 گفت آسان گير بر خود كارها كز روى طبع * سخت مىگيرد جهان بر مردمان سخت كوش
3 وانگهم در داد جامى كز فروغش بر فلك * زهره در رقص آمد و بربط زنان مىگفت نوش
4 با دل خونين لب خندان بياور همچو جام * نى گرت زخمى رسد آيى چو چنگ اندر خروش
5 تا نگردى آشنا زين پرده رمزى نشنوى * گوش نامحرم نباشد جاى پيغام سروش
6 در حريم عشق نتوان زد دم از گفت و شنيد * زانكه آنجا جمله اعضا چشم بايد بود و گوش
7 بر بساط نكتهدانان خودفروشى شرط نيست * يا سخن دانسته گو اى مرد بخرد يا خموش
8 گوش كن پند اى پسر وز بهر دنيا غم مخور * گفتمت چون دُر حديثى گر توانى ، دار گوش
9 ساقيا مى ده كه رنديهاى « حافظ » فهم كرد * آصف صاحب قرآن جرمبخش عيب پوش