268 [ اگر رفيق شفيقى درستپيمان باش ]
1 اگر رفيق شفيقى درستپيمان باش * حريف حجره و گرمابه و گلستان باش
2 شكنجِ زلف پريشان به دست باد مده * مگو كه خاطر عشّاق گو پريشان باش
3 گرت هواست كه با خضر همنشين باشى * نهان ز چشم سكندر چو آب حيوان باش
4 زبورِ عشقنوازى نه كار هر مرغيست * بيا و نوگل اين بلبل غزلخوان باش
5 طريق خدمت و آيين بندگى كردن * خداى را كه رها كن به ما و سلطان باش
6 دگر به صيد حرم تيغ برمكش ، زنهار * وز آنچه با دل ما كردهاى پشيمان باش
7 تو شمع انجمنى يكزبان و يكدل شو * خيال و كوشش پروانه بين و خندان باش
8 كمالِ دلبرى و حسن در نظر بازيست * به شيوهء نظر ، از نادران دوران باش
9 خموش « حافظ » و از جور يار ناله مكن * ترا كه گفت كه در روى خوب ، حيران باش