263 [ دلا رفيق سفر ، بختِ نيكخواهت بس ]
1 دلا رفيق سفر ، بختِ نيكخواهت بس * نسيم روضهء شيراز ، پيك راهت بس
2 دگر ز منزل جانان سفر مكن درويش * كه سِيرِ معنوى و كنج خانقاهت بس
3 به صدرِ مِصطبه بنشين و ساغر مِى نوش * كه اينقَدَر ز جهان كسب مال و جاهت بس
4 زيادتى مطلب كار بر خود آسان كن * صراحى مى لعل و بتى چو ماهت بس
5 فلك به مردم نادان دهد زمام مراد * تو اهل دانش و فضلى همين گناهت بس
6 و گر كمين بگشايد غمى ز گوشهء دل * حريمِ درگه پير مغان ، پناهت بس
7 هواى مسكن مألوف و عهد يار قديم * ز رهروان سفر كرده ، عذرخواهت بس
8 به هيچ ورد دگر نيست حاجت اى « حافظ » * دعاى نيمشب و درس صبحگاهت بس
9 به منّت دگران خو مكن كه در دو جهان * رضاى ايزد و انعام پادشاهت بس