تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩

262 [ گل‌عذارى ز گلستان جهان ما را بس ]

1 گل‌عذارى ز گلستان جهان ما را بس * زين چمن سايهء آن سرو چمان ما را بس
2 من و همصحبتى اهل ريا ، دورم باد * از گرانان جهان رطل گران ما را بس
3 قصر فردوس به پاداش عمل مىبخشند * ما كه رنديم و گدا ، ديرِ مغان ما را بس
4 بِنِشين بر لب جوى و گذر عمر ببين * كاين اشارت ز جهان گذران ما را بس
5 نقدِ بازار جهان بنگر و آزار جهان * گر شما را نه بس اين سود و زيان ما را بس
6 يار با ماست چه حاجت كه زيادت طلبيم * دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
7 از در خويش خدا را ، به بهشتم مفرست * كه سرِ كوى تو از كون و مكان ما را بس
8 « حافظ » از مشربِ قسمت گله ، بىانصافيست * طبع چون آب و غزلهاى روان ما را بس