255 [ اى سروِ ناز حسن كه خوش مىروى به ناز ]
1 اى سروِ ناز حسن كه خوش مىروى به ناز * عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نياز
2 فرخنده باد طالع نازت كه در ازل * ببريدهاند بر قد سروت قباى ناز
3 آن را كه بوى عنبر زلف تو آرزوست * چون عود گو بر آتش سوزان بسوز و ساز
4 از طعنهء رقيب نگردد عيار من * چون زر اگر برند مرا در دهانِ گاز
5 پروانه را ز شمع بود سوز دل ولى * بىشمع عارض تو دلم را بود گداز
6 دل كز طواف كعبهء كويت وقوف يافت * از شوق آن حريم ، ندارد سر حجاز
7 هر دم به خون ديده چه حاجت وضو ، چو نيست * بىطاق ابروى تو نماز مرا جواز
8 صوفى كه بىتو توبه ز مى كرده بود دوش * بشكست عهد ، چون درِ ميخانه ديد باز
9 چون باده باز بر سر خُم رفت كفزنان * « حافظ » كه دوش از لب ساغر شنيد راز