240 [ الا اى طوطى گوياى اسرار ]
1 الا اى طوطى گوياى اسرار * مبادا خاليت شِكّر ز منقار
2 سرت سبز و دلت خوش باد جاويد * كه خوش نقشى نمودى از خط يار
3 سخن سربسته گفتى با حريفان * خدا را زين مُعمّا پرده بردار
4 به روى ما زن از ساغَر گلابى * كه خوابآلودهايم اى بخت بيدار
5 چه ره بود اين كه زد در پرده مطرب * كه مىرقصند با هم مست و هشيار
6 از آن افيون كه ساقى در مىافكند * حريفان را نه سر ماند و نه دستار
7 خرد هر چند نقد كاينات است * چه سنجد پيش عشق كيميا كار ؟
8 سكندر را نمىبخشند آبى * به زور و زر ميسر نيست اين كار
9 بيا و حال اهل درد بشنو * به لفظِ اندك و معنى بسيار
10 به مستوران مگو اسرار مستى * حديث جان مپرس از نقش ديوار
11 بت چينى عدوى دين و دلهاست * خداوندا دل و دينم نگه دار
12 به يمن دولت « منصور شاهى » * عَلَم شد حافظ اندر نظم اشعار
13 خداوندى بجاى بندگان كرد * خداوندا ز آفاتش نگه دار