241 [ عيد است و آخِر گل و ياران در انتظار ]
1 عيد است و آخِر گل و ياران در انتظار * ساقى به روى شاه ببين ماه و مى بيار
2 دل بر گرفته بودم از ايّام گل ولى * كارى بكرد همت پاكان روزهدار
3 گر فوت شد سَحور چه نقصان صَبوح هست * از مىكنند روزهگشا طالبان يار
4 جز نقد جان به دست ندارم شراب كو * كان نيز بر كرشمهء ساقى كنم نثار
5 دل در جهان مبند و به مستى سؤال كن * از فيض جام ، قصهء جمشيد كامگار
6 خوش دولتيست خرّم و خوش خسروى كريم * يا رب ز چشم زخم زمانش نگاه دار
7 مى خور به شعر بنده كه زيبى دگر دهد * جام مرصّع تو بدين دُرّ شاهوار
8 ز آنجا كه پردهپوشى خُلقِ كريم تست * بر قلب ما ببخش كه نقديست كمعيار
9 ترسم كه روز حشر عنان بر عنان رود * تسبيح شيخ و خرقهء رند شراب خوار
10 « حافظ » چو رفت روزه و گل نيز مىرود * ناچار باده نوش كه از دست رفت كار