تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١

233 [ نفس برآمد و كام از تو برنمىآيد ]

1 نفس برآمد و كام از تو برنمىآيد * فغان كه بخت من از خواب درنمىآيد
2 صبا به چشم من انداخت خاكى از كويت * كه آب‌زندگىام در نظر نمىآيد
3 قد بلند تو را تا به بر نمىگيرم * درخت كام و مرادم به بر نمىآيد
4 مگر به روى دلاراى يار ما ور نى * به هيچ وجه دگر كار برنمىآيد
5 مقيم زلف تو شد دل كه خوش سوادى ديد * وز آن غريب بلاكش خبر نمىآيد
6 ز شست صدق گشادم هزار تير دعا * ولى چه سود يكى كارگر نمىآيد
7 كمينه شرط وفا ترك سر بود « حافظ » * برو برو ز تو اين كار بر نمىآيد