227 [ گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآيد ]
1 گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآيد * گفتم كه ماه من شو ، گفتا اگر برآيد
2 گفتم ز مهرورزان ، رسم وفا بياموز * گفتا ز ماهرويان اين كار كمتر آيد
3 گفتم كه بر خيالت راه نظر ببندم * گفتا كه شبرو است او از راه ديگر آيد
4 گفتم كه بوى زلفت گمراه عالمم كرد * گفتا اگر بدانى هم اوت رهبر آيد
5 گفتم خوشا هوايى كز باغ حسن خيزد * گفتا خنك نسيمى كز كوى دلبر آيد
6 گفتم دل رحيمت كى عزم صلح دارد ؟ * گفتا مگوى با كس تا وقت آن درآيد
7 گفتم كه نوش لعلت ما را به آرزو كشت * گفتا تو بندگى كن كو بندهپرور آيد
8 گفتم زمان عشرت ديدى كه چون سر آمد ؟ * گفتا خموش « حافظ » كاين غصه هم سر آيد