226 [ اگر به باده مُشكين كشد دلم شايد ]
1 اگر به باده مُشكين كشد دلم شايد * كه بوى خير ز زهد و ريا نمىآيد
2 جهانيان همه گر منع من كنند از عشق * من آن كنم كه خداوندگار فرمايد
3 طمع ز فيض كرامت مَبُر كه خُلقِ كريم * گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشايد
4 مقيم حلقهء ذكرست ، دل بدان امّيد * كه حلقهاى ز سر زلف يار بگشايد
5 ترا كه حسن خدا داده است و حجلهء بخت * چه حاجت است كه مشّاطهات بيارايد
6 چمن خوش است و هوا دلكش است و مى بىغش * كنون به جز دل خوش هيچ در نمىبايد
7 جميلهايست عروس جهان ولى هش دار * كه اين مخدّره در عقد كس نمىپايد
8 به لابه گفتمش اى ماهرخ چه باشد اگر * به بوسهاى ز تو دلخستهاى بياسايد
9 به خنده گفت كه حافظ خداى را مپسند * كه بوسهء تو رخ ماه را بيالايد