209 [ ديدم بخواب خوش كه به دستم پياله بود ]
1 ديدم بخواب خوش كه به دستم پياله بود * تعبير رفت و كار به دولت حواله بود
2 چل سال رنج و غصه كشيديم و عاقبت * تدبير ما به دست شراب دوساله بود
3 آن نافهء مراد كه مىخواستم ز بخت * در چين زلف آن بت مشكينكُلاله بود
4 از دست برده بود وجودم خمار غم * دولت مساعد آمد و مى در پياله بود
5 بر آستان ميكده خون مىخورم مدام * روزىّ ما ز خوان قَدَر ، اين نواله بود
6 هر كو نكاشت مهر و ز خوبى گلى نچيد * در رهگذار باد نگهبان لاله بود
7 بر طرف گلشنم گذر افتاد وقت صبح * آن دم كه كار مرغ سحر آه و ناله بود
8 آتش فكند در دل بلبل نسيم باغ * زان داغِ سر به مُهر كه در جان لاله بود
9 ديديم شعر دلكش « حافظ » به مدح شاه * يك بيت از آن قصيده به از صد رساله بود
10 آن شاه تند حمله كه خورشيد شيرگير * پيشش به روز معركه كمتر غزاله بود